من و هزار توهای ذهنم

خرید بک لینک

جمعه داستان غریبی دارد طلوعش در تنهایی پلک باز می کند غروبش غرق در حسرت نفس می برد من و هزار توهای ذهنم...

ما را در سایت من و هزار توهای ذهنم دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 6 تاريخ: يکشنبه 4 شهريور 1403 ساعت: 17:53

سپیده که سر بزند از خودت می پرسی

به چه می اندیشیدی ؟

پاسخ ساده است

به تصویری از دردی لاعلاج

باز می پرسی

خب...نتیجه چه بود ؟

و روشنایی با پوزخندی رقت بارتر از همیشه می گوید

یک هیچ بزرگ در پس پشت

بقیه هیچ های شب های دگر

من و هزار توهای ذهنم...

ما را در سایت من و هزار توهای ذهنم دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 4 تاريخ: يکشنبه 4 شهريور 1403 ساعت: 17:53

گفتی ببین امشب ماه کامل است و من دیدم تو کاملتر بودی ماه تر... من و هزار توهای ذهنم...

ما را در سایت من و هزار توهای ذهنم دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 4 تاريخ: يکشنبه 4 شهريور 1403 ساعت: 17:53

صفحه بندی